جهان بدون رنگ، فقط یک جهان درهم نیست، بلکه یک جهان خطرناک و غیر قابل پیش بینی است. در دهه 1960، انسان شناسان برلین تحقیقیجهانی در مورد نامگذاری رنگ ها انجام دادند. آن ها دریافتند که در بسیاری از زبان ها تنها دو رنگ روشن (سفید) و تیره (سیاه) وجود دارد.از 98 زبان مورد مطالعه آن ها، بیشترین تعداد اصطلاحات رنگ، در زبان انگلیسی یافت شد (یازده رنگ: سیاه، سفید، قرمز، نارنجی، زرد، سبز، آبی، بنفش، صورتی، خاکستری و قهوه ای). در نهایت میلیون ها رنگ دیگر از وجود مواردی چون آووکادو، انگور، هلو، طلا، برنز و غیره سرچشمه گرفته شد. در سال 1672، نیوتن اولین مقاله خود در مورد رنگ ها را منتشر کرد و چهل سال بعد از نظریه opticks او، هنگامی که نیوتن نور سفید را به یکمنشور تاباند، متوجه شد که طول موج نور در زاویه های مختلف انعکاس می یابد، به طوری که او می تواند مولفه های جداگانه ای از رنگ طیف(رنگین کمان) را ببیند.

نیوتن با اتصال انتهای طیف (رنگ بنفش) به ابتدای طیف (رنگ قرمز)، اولین چرخه رنگ را ایجاد کرد.

یکی از بزرگترین مغزهای تاریخ، یوهانس ولفگانگ فون گوته بود که کاملا با تفسیرهای نیوتن مخالف بود. نظریه رنگ های گوته که در سال 1810 نوشته شده بود استدلال می کرد که آزمایش های منشور نیوتن نشان می دهد که نور به رنگ های مولکولی آن تقسیم می شود. او احساس کرد که اگر نظریه نیوتون درست باشد، پس باید نور سفید در هر شرایطی تقسیم شود، اما زمانی که خودش نور سفید را به یک صفحه نمایش در اتاق تاباند، متوجه شد که نور در مرکز صفحه باقی می ماند و رنگ ها فقط در لبه ها ظاهر می شوند. این مشاهدات، او را به عقاید ارسطو بازگرداند و معتقد بود که آبی، اولین رنگی است که از تاریکی ظاهر می شود (و بیشتر در شب قابل مشاهده است) و زرد اولین رنگی است که از روشنایی ظاهر می شود. از این رو، درک ما از خورشید، رنگ زرد و از آسمان، رنگ آبی است.

در حالی که مطالعات نیوتون به لحاظ علمی صورت گرفته بود، گوته بیشتر به اثرات روانشناختی رنگ ها علاقه داشت. او معتقد بود که شناخت واکنش انسان نسبت به رنگ ها مهم است و تحقیقاتش نشانگر آغاز روانشناسی های رنگ مدرن بود. با این وجود، تقریبا سیصد سال پس از نیوتن، هرچه بیشتر با رنگ کار می کرد، اساسا مربوط به ظاهر بود ومنجر به پیشرفت های زیادی در هنر شد . در همان زمان، یکی دیگر از محققان تئوری رنگ، فیلیپ اتو رانگ، یک مدل سه بعدی از رنگ ها را در قالب یک کُره نشان داد. تلاش او برای مرتب کردن رنگ ها بر اساس نما و ارزش آن ها بود که رویکردی انقلابی در آن زمان شد.

در قرن نوزدهم، سرعت درک رنگ ها به طور چشمگیری افزایش یافت. در سال 1872 یک فیزیکدان اسکاتلندی به نام جیمز کلرک مَکسوِل، از مطالعاتش درباره نظریه الکترومغناطیس نور، نموداری به شکل یک مثلث (بسیار شبیه به نظریه گوته) ارائه داد. او رنگ قرمز، آبی و سبز را به عنوان رنگ های اصلی انتخاب کرد، که به اعتقاد او با این سه رنگ می توان تمام رنگ های شناخته شده در این نمودار را تولید کرد.

عبارت "رنگ اصلی" به معنای رنگ های مختلف در زمینه های مختلف است. هنگام مخلوط کردن رنگدانه ها، رنگ های اصلی ای که استفاده می شود قرمز، آبی و زرد هستند، برای مثال مخلوط آبی و زرد، سبز می شود.

اگرچه رنگ های اصلی در مانیتورهای کامپیوتر یا تلویزیون ها، رنگ قرمز، آبی و سبز هستند؛ و زرد جزء رنگ های ثانویه می باشد. همچنین رنگ های اصلی در چاپ نیز آبی فیروزه ای، سرخابی، زرد و مشکی هستند و رنگ های اصلی در روانشناسی نیز قرمز، آبی، زرد و سبز می باشد.

.